پرهامپرهام، تا این لحظه 6 سال و 4 ماه و 3 روز سن دارد

پرهام گمپ گل مامان و بابا

اولین عکس 3/4

  الهی مامان قربون جفت چشمای خوشگلت بشه چندروز پیش تو رو به عکاسی بردم و اولین عکس 3/4  واسه ی پای دفترچه بیمت گرفتم     نمیدانـــــم چشمانتـــــ بـــا مـــن چــه میکنــــد. . . فقطـــ وقتــــی کــــه نگاهــــم میکنــــی؛ چنــــان دلـــم از شیطنتـــــ نگاهتــــ میلــــرزد،،، کــــه حس میکنــــم: چقـــــدر زیباستــــــ . . فـــــدا شـــدن؛؛ بـــــرای چشــمهایــــی کـــه تمـــــام دنیـــــاستــــــ . . . .     اینم عکس دفترچه ی بیمت امیدوارم همیشه برگه های دفترچت خالی از خط و مهر دکتر باشه       اي...
28 آبان 1393

سلام روزهای قشنگ تر زندگی

  پرهام عزیزم پسرم پرهامم بهترین هدیه ی خدایم عزیزم، عشقم، نازنین فرزندم وقتی که دفتر خاطرات بیست و دو ماه عاشقی با تو رو ورق می زنم به جز زیبایی، عشق، مهر و محبت، خوبی و آرامش در تو چیز دیگری ندیدم فراز و نشیبها زیاد بود. اشک ها و لبخندها نیز با هم گذشت اما داشتن فرزندی چون تو برایم همه چیز را دلنشین کرد و سختیها و مشقتهای این راه رو برایم کمرنگ و هموار کرد. تمام روزهایم به عشق وجود تو می گذرد هر روز صبح  چشمهایم را به عشق دیدن تو باز می کنم روزم را با تو شروع می کنم با تو صبحانه می خورم با تو بازی می کنم با تو  با...
22 آبان 1393

خداحافظ شیرمادر

پرهامم تو از بس برای من عزیزی ! خودم را فراموش کرده ام ... جانکم... تو کودکی های منی یا کودکی های بابا محسنت ؟ تو کدام مایی ؟ که انقدر دلنشین و دلبرانه ای ! فدای تو تمام لحظه های من. جانکم... عزیز ترینم چکاوک خوش سخنم امروز سه روزه که دیگه از شیرمادر خبری نیست بماند که چقدر اذیت شدی قربونت برم,اما کم کم داری عادت میکنی عاشقتم دنیای مامان ...
2 آبان 1393
1